تبلیغات
گروه فرهنگی سایبری عمار - زینب...

گروه فرهنگی سایبری عمار
 
***آرمان ما تشکیل جامعه ای مهدوی و ولایی است هرچند کوچک***

پشت سر فریبگاه فتنه خیز کوفه است و پیش رو شهرشوم شام .

 پشت سر خستگی و فرسودگی است وپیش رو التهاب و اضطراب .

کاش کوفه نقطه ختم مصیبت بود کاش شهری به نام شام در عالم نبود .

کاش دربین کوفه و شام منزلی به نام نصبین نبودو سجاد در این منزل با غل و زنجیر از مرکب فرو نمی افتاد .

کاش دربین کوفه و شام قریه ی به نام اندرین نبودو اهالی و ماموران  شب را تاصبح باشادی و طرب و خواندن و نواختن و شراب نوشیدن آتش به دل کاروان نمی زدند .

کاش منزل عسقلان در کار نبود و دخترکی از مرکب نمی افتادو زیر دست وپای شتران نمیرفت و با مرگش جگر تو را نمیگداخت .

کاش راه اینقدر طولانی نبود کاش هوا اینقدر گرم نبود. .

و ای کاش .......

پیش از رسیدن به شام تو خودت را به شمر میرسانی و می گویی:بیا و یک مردانگی در عمرت بکن.

شمر می گوید :باشد هر خواهشی که کنی براورده است

با تعجب وتردید میگویی: نگاه نامحرمان دختران و زنان ال الله را اراز می دهد مارا از دروازه ای وارد شام کن که خلوت تر باشد وچشمهای کمتری نگران کاروان شود .

شمر پوسخندی می زند و میگوید :عجب! نگاها ازارتان میدهد. پس از شلوغ ترین دروازة شهر وارد میشویم . جیران!

و باز همه ای این مصائب قابل تحمل بود اگر شهری به نام شام در عالم نبود

 





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 دی 1393 توسط م - قهرمانی مطلق
تمامی حقوق مطالب برای گروه فرهنگی سایبری عمار محفوظ می باشد