تبلیغات
گروه فرهنگی سایبری عمار - حاجی

گروه فرهنگی سایبری عمار
 
***آرمان ما تشکیل جامعه ای مهدوی و ولایی است هرچند کوچک***



اخرین بار تو مدینه همدیگه رو دیدیم

رفته بودیم بقیع نشسته بود تکیه داده بود به دیوار

گفتم چی شده حاجی گرفته ای ؟

گفت دلم مونده پیش بچه ها

گفتم بچه های لشگر ؟ نشنید ..

گفت : ببین ! خدا کنه دیگ برنگردم !!

زندگی خیلی برام سخت شده ... خیلی از بچه هایی که من فرماندشون بودم رفتن !!

علی قوچانی ، رضا حبیب اللهی مصطفی ... یادته ؟!

دیگ طاقت ندرم ببینم بچه ها شهید میشن و من میمونم

بغضش ترکید سرشو گذاشت رو زانو هاش

هیچ وقت اینطوری حرف نمیزد ....!






نوشته شده در تاریخ شنبه 9 خرداد 1394 توسط م - قهرمانی مطلق
تمامی حقوق مطالب برای گروه فرهنگی سایبری عمار محفوظ می باشد