تبلیغات
گروه فرهنگی سایبری عمار - آب

گروه فرهنگی سایبری عمار
 
***آرمان ما تشکیل جامعه ای مهدوی و ولایی است هرچند کوچک***


تقریبا به کربلا رسیده بودیم ....

داشتیم کنار هم راه میرفتیم که دیدم صدای هق هق یکی از رفقا بلند شد !!!

نگاهش کردم گفتم چی شده ؟!!!

اشاره کرد به دختر چند ساله ای که دم موکب ایستاده بود و لیوان آب را گرفته بود دستش

و با صدای بچه گانه ای به رفیقمان آب تعارف میکرد :

عمی .... ماء !!!! (عمو ... آب )





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 دی 1392 توسط م - قهرمانی مطلق
تمامی حقوق مطالب برای گروه فرهنگی سایبری عمار محفوظ می باشد